![]() |
![]() |
|
|
|
|
هرگز...هرگز...هرگز.. بی تو نمی خندم...
بی تو دل بر عشقی هرگز نمی بندم...
دنیا غروب آرزوها که رنگ جستجو را
پایان تویی...
تو بیا که بی تو آه سردم که بی تو موج دردم
درمان تویی...
منم که در دل ز نا مردمیها
افسانه ها دارم
منم که چون گل شکفته بر لب
ترانه ها دارم
هرگز...هرگز...هرگز... بی تو نمی خندم...
بی تو دل بر عشقی هرگز نمی بندم...
خدا...خدا...خدایا...
اگر به کام من جهان نگردانی
جهان بسوزانم
اگر خدا خدایا مرا بگریانی
من آسمانت را ز غم بگریانم... عهدیه |
|
کوه و میزارم رو دوشم،رخت هر جنگ و می پوشم
موج و از دریا میگیرم،شیره سنگ و میدوشم
میارم ماه و تو خونه،میگیرم بادو نشونه
همه خاک زمین و میشمرم دونه به دونه
اگه چشمات بگن آره...هیچ کدوم کاری نداره
دنیارو کولم میگیرم،روزی صد دفعه میمیرم
میکنم ستاره هارو،جلوی چشات میگیرم
چشات حرمت زمینه،یه قشنگ نازنینه
تو اگه بخوای نذارم هیچ کسی تورو ببینه
اگه چشمات بگن آره...هیچ کدوم کاری نداره
چشم ماه و در میارم یه نردبون میارم
عکس چشماتو میگیرم،جای چشم اون میذارم
آفتابو ورش میدارم،واسه چشمات در میذارم
از چشات آینه میسازم،با خودت برات میارم
اگه چشمات بگن آره...هیچ کدوم کاری نداره... |
|
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب که معراج دل بود به درگاه مهتاب چه محتاج نشستم درون درگه عشق تو هر شام مهتاب به یادت شکستم تو از این شکستن خبر داری یا نه؟! هنوز شور عشق و به سر داری یا نه؟! تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من تا گفتم چی هستی تو گفتیيه بيتاب تا گفتم دلت کو تو گفتی کهدرياب قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی همون لحظه ابری رخ ماه و آشفت به خود گفتم اي واي مبادا دروغ گفت |
سادگی مرا ببخش که خويش را تو خوانده ام
|
|
من غريبه ي ديروز و آشناي امروز و فراموش شده ي فردايم،پس در آشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي فردا يادم كني .نمي دونم اين زبان قاصر منه كه نمي تونه كلمات را بر باب غم دلم بنويسه يا اصلا واژه اي پيدا نمي شه،نمي دونم! نمي دونم چرا قلبم يخ كرده...مغزم قفل كرده...چيزي كه دلم بخواد و در موردش بنويسم گم شده. از عشق بگم...از انتظار...از درد جدايي...از نارفيقي...از بي وفايي...نمي دونم...نمي دونم...هيچ كدوم از اينا آرومم نمي كنه...ديگه هيچ كدوم از اينا برام معني نداره...اصلا چه فايده داره اين نوشتن ها و گفتن ها...اين همه از عشق و دوستي نوشتم چي شد، به كجا رسيدم. اوني كه بايد رسم وفا ياد مي گرفت نگرفت ... به خدا ديگه هيچي شادم نمي كنه...ديگه به هيچي اعتماد ندارم...تمام كتاباي شعرمو زيرو رو كردم...هيچ كدومش نمي تونن حال دلمو بفهمن. آره،دلي كه تو را بيش از قطره شبنمي كه بر روي گلبرگ احساس لطافت دارد دوست دارد...حالا هر قطره اشك با قطره ي ديگر آميخته شده و غزل جدايي را به اين دل شكسته هديه مي كند.نمي دونم چرا بايد دلتنگ باشم؟! چرا با اينكه مي دونم رفتي ولي هنوز به روياي با تو بودن فكر كنم؟چرااا...؟ تويي كه نموندي پيشم،تويي كه: از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ باران زده ي من !همين ياد چشمانت كه تو دفتر زندگيم به يادگار مانده براي روشني اتاقم كافيست ...
|
|
چقدر بي قراري مي كند،دلم هنوز اميدش به آمدن توست،ساز ضربانش را هر روز كوك مي كند. |
|
رفتي و مرا با دلتنگي هام تنها گذاشتي!! رفتي در فصلي كه تنها اميدم خدا بود و ترانه و تو كه دستهايت سايه باني بود بربي كسي هاي من... تو كه گمان مي كردم از تبار آسماني و دلتنگي هايم را در مي يابي.. تو كه گمان مي كردم ساده اي و سادگي هامو باور داري... و افسوس كه حتي نمي خواستي هم قسم باشي... افسوس رفتي...ساده،ساده مثل دلتنگي هاي من...و حتي ساده مثل سادگي هايم! من ماندمو يك عمر خاطره...و حتي باور نكردم اين بريدن را... كاش كمي از آنچه كه در باورم بودي ،در باورت خانه داشتم! كاش مي فهميدي صداقتي را كه در حرفم بود... كاش مي فهميدي بي تو صدا تاب نمي آورد... رفتي و گريه هايم را نديدي...و حتي نفهميدي من تنها كسي بودم كه... قصه به پايان رسيدو من هنوز در اين خيالم كه چرا به تو دل بستم و چرا تو به اين سادگي از من دل بريدي؟!! ترانه هايم گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود كه سادگي ام را باور نكردي! حامد جان تو را مي بخشم!مي بخشمت كه از من دل بريدي و حتي نديدي كه بي تو چه بر سر اين ترانه ها مي آيد. نديدي اشك هايي را كه قطره قطره اش قصه ي من بود و بغضي كه از هر چه بود از شادي نبود! بغضي كه به دست تو شكست و چشماني كه از رفتن تو غرق اشك شد وتو حتي به اين اشك ها اعتنا نكردي . اعتنا نكردي به حرمت ترانه هايي كه تنها سهم من از چشمانت بود! به حرمت قدمهايي كه با هم در آن باغ زديم ! به حرمت آن كتاب حافظ يا آن فرمول هاي رياضي! به حرمت روياهايي كه هر روز ساعت ها با هم مي بافتيم!يادته؟! تو حتي به التماس هاي كسي كه اون موقع ناخواسته به زبون مي آورد اعتنا نكردي!! آره،قصه به پايان رسيد و من هنوز از تمام روياها دلگيرم! قصه به پايان رسيد و فرصت ندادي حتي بگم چرا اين قدر دوستت دارم...
|
|
چه پرنده ها که تو جاده ي کوچ مهمون سفره ي سبـز اون شدن تـــا يه روز تو اومدي بي خستگی بــا يه خورجينِ قديميِ قشنگ اون درخت ســــر بلند پــر غرورکه سرش داره به خورشيد مي رسه من صداي سبز خاک سربــــي ام صدايــي كـه خنجرش رو به خداست توي تنهـايي يک دشت بزرگ که مث غربت شب بي انتهاست |
|
شنيدم که چون قوي زيبا بميرد شب مرگ ، از بيم آنجا شتابد ![]() |
ماهيان خاك
|
تقدیم به تو که یادت از فکر من، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست. |
|
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
|
|
چو گلها سراپا نشاط و شوری ، تولّدت مبارک |
|
|
|
دوست داشتن... فعل ، فاعل، مفعول عشق، عاشق، معشوق دوست داشتن، ......، دوست اين چه جور عشقيه که عاشق توش مهم تر از معشوقه؟؟ من به همون دوست داشتن هزار بار بيشتر محتاجم که حتي اسمي هم واسه فاعلش وجود نداره. هر چي هست دوسته و دوسته و دوست. |
|
:: ماهی بیچاره اما مرده بود ......... :: . . . اين نامه را در پايان روزي برايت مينويسم که غروبش به طور وحشتناکي غم انگيز است . براي آنچه بناست در اين نامه بنويسم هيچ گونه سوگندي احتياج نيست چون هم يهوداي سرگردان و هم مسيح باز مصلوب شاهد هستن. هنگام نوشتن اين نامه احساس ميکنم که سرتاسر وجودم زندان دورافتاده ايست از مشتي اميد واخورده و ......... روحم جنگلي متحرک و سرگردان از آرزوهاي عاصي ... گوش کن!دلم ميخواست هنگام نوشتن اين نامه بلافاصله بعد از نام تو کلمه ي ديگري اضافه کنم. کلمه (من)، دلم ميخواست تو را حامد من خطاب کنم بخود حق ميدادم تو را حامد من خطاب کنم دريغا که نمي توانم .... اما در اين لحظه بخصوص توانستن من مطرح نيست ! بگذار خواستن منهاي توانستن هم امکان پذير باشد .... بنابراين حامد من ! کاش ميدانستي انگيزه نوشتن اين نامه , شيون شبانه قلب من است . قلب من امروز غروب همين چند لحظه پيش سکوت خود را شکست و با ديده هاي گريان گفت ........ که هنوز هم دوستت دارد . تعجب نکن حامد من قلب شما مردان مانند خودتان از جنس مرد است, بنابراين اين نامه ي من نيست نامه ي يک قلب شکسته است . امشب براي نخستين بار احساس کردم گرفتارت شده ام . شايد اگر تولدت نبود اين احساس پنهاني هرگز قلبم را تکان نميداد . اما چکار کنم که همزمان با اين تصميم اجتناب ناپذير شيون قلب در پهنه سينه محنت زده ام بيداد ميکند سوگند به هر چه قلب گرم است و هر چه سينه سرد و به همه اقيانوس هاي ثابت و نسيمهاي صامت و به سرشک قلوب منتظر و به هر چه زيبايي در بسط هست و به نامردي همه قلبهاي شکيبا و جلال و مردانگي هر چه قلب ناشکيباست و به هرچه ايمان داري سوگند در کمال احتياج به عشقي که به من نداري دوستت دارم!!! حامد من اشکهاي سرگردان بيچاره ام کردند و ديگر قدرت نوشتن ندارم و نامه ام انعکاس واپسين طپش قلب يک عشق ناکام است و تمام ميکنم و براي تو هرگز روز بدي را نمي خواهم چون دوستت دارم. شعر زیر را می بینی ؟ همیشه می ترسم از این که ماهی این شعر من باشم !!! عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ؟! عشق دیرین،گسسته تار و پود !! گرچه آب رفته باز آید به رود !!! ماهی بیچاره اما مرده بود !!!
|
|
قلمو نامت را در پرانتزي مي نويسم كه آن را براي هميشه خواهم بست سال ها بعد چون دري قديمي بازش مي كنند زن بر دزيچه خيره مانده و مرد آرام دور مي شود حالا قلمو را بردار! موهاي زن را سفيد كن گرامافون را خاموش. و اندوه را در قاب هايي تاريك از تمام ديوارها بياويز در كشيدن تارهاي عنكبوت آزادي!! در بسته مي شود و نامت را در پرانتزي مي نويسم كه آن را براي هميشه خواهم بست سال ها بعد چون قبري بازش مي كنند زني خودكارش دستش دلش در لاي يك پرانتز غمگين گير كرده است |
|
يك سلام پررنگ و چند نقطه چين ... به علامت جوابهايي كه هرگز ندادي و يك دقيقه سكوت! به احترام تمام لحظه هايي كه در انتظار پاسخ تو مردند. به فرض كه دلت نخواست! به فرض كه حوصله ات نيامد! به فرض كه دوستم نداري!! نه خودم نه نامه هايم را!!! اين خودش قانع كننده ترين دليل دنياست. بي دليلي هم خودش كلي دليل است. لااقل مي گفتي: اين هم كه جوابي ننويسند جوابي ست!!
|
|
زندگي دفتري از خاطرهاست ... |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
ای بزرگ موندنی، ای طلایهدار روز
سایه گستر رو سر از گذشته تا هنوز ای صدات صدای نور، تو شب پوسیدنی ای سخاوت غمت بهترین بوسیدنی واسه این شرقی تن داده به باد تو گوارایی حس وطنی تو شقاوت شب قرن یخی تو شکوفایی تاریخ منی (ایرج جنتی عطایی ) |
| نوشته های پیشین |
|
88/03/01 - 88/03/07 87/11/22 - 87/11/30 87/04/08 - 87/04/14 87/03/22 - 87/03/31 87/03/05 - 87/03/21 87/03/08 - 87/03/14 87/03/01 - 87/03/07 |
| آرشیو موضوعی |
|
تولدت مبارک ماهیان خاک |
|
RSS
|